هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

29

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

چندين مجسمه‌هاى بافواره بودند ، بسيار بسيار خوب ، هريك به كلفتى يك بغل ، آب از آنها مىجست ، مثل برف . گيج شده ، نمىدانستم كجا را تماشا كنم . نيم ساعت كه گذشت ، آب‌هاى آن‌جا را بستند و مردم هجوم آوردند به سمت درياچهء معهود ، كه بهتر از همهء اينها است . جاى خيلى وسيعى است ، در ميان درخت‌هاى بسيار بزرگ و يك درياچه ، كه خيلى بزرگ است . در وسط اين مكان به شكل نيم‌دايره و از سطح اين مكان گودتر ، سمت نيم‌دايره او ، كه راست است ، از بالا قريب [ به ] 50 فواره به بلندى 10 ذرع راست مىجستند و در توى حوض توى درياچه ، از سه جا كه در هر جايى قريب [ به ] 100 دهنه فواره نزديك يكديگر آب مىپريد . مثل يك كوه سفيد شده بود . در سمت گودى درياچه در دو نقطه دو فوّاره بزرگ كه از هريك دو سه سنگ « 1 » آب به بلندى ده پانزده ذرع بالا مىرفت و مىريخت توى درياچه . دور اين درياچه بايد 1000 ذرع باشد در 20 ذرع پهنى ، بلكه بيشتر . دور درياچه مردم پشت سر هم ايستاده بودند . خوب است . كنار درياچه تپه مانند [ ى ] بلند است . تمام مردم كه ايستاده بودند ، روى سينه‌كش اين تپه درياچه را مىديدند . ديدن اين‌همه جمعيت ، خودش يك تماشاى بزرگى بود . قريب [ به ] 20 دقيقه تا نيم ساعت هم آب اين درياچه باز بود . بعد ، بستند . ساعت 5 / 6 رسيديم به پايين باغ . كنار درياچهء بزرگ قهوه‌خانه‌اى است . گفتيم چاى آوردند . چاى خورده ، قدرى رفع خستگى كرديم . خيلى خسته بوديم . امشب در اين‌جا آتش‌بازى است . دور درياچه و وسط او را تخته‌بندى كرده و آتش‌بازى چيده بودند . صندلى هم براى مردم ، كنار درياچه و وسط كه مثل يك « كوشك « 2 » » ساخته و چراغان كرده بودند ، گذاشته ، هرجا قيمت معينى داشت .

--> ( 1 ) . مقياسى است براى آب و آن عبارت است از عدهء معينى ليتر در هر ثانيه ، و به « چرخ » تقسيم مىشود و 5 سنگ ديوانى را يك « سنگ آسياگردان » حساب مىكنند . در تهران يك سنگ آب عبارت است از مقدار آبى كه از شكافى به اندازه 2 / 0 متر مربع ( 1528 / 21 فوت مربع ) و از قرار يك متر در هر 3 ثانيه جريان دارد . ( فرهنگ فارسى معين ، 2 / 1353 - 1354 ) . ( 2 ) . كوشك ( Kus ? k ) ، بناى مرتفع و عالى . قصر ، كاخ ، قلعه ، حصار .